بایگانی برای دسته 'بدون شرح'
در رومانی در قطب جنوب سردتر از شب گذشته بود ... سه روز پیش بینی
پنجشنبه، 2ND فوریه 2012در آسمان صبح زود روشن در تقریبا همه متغیر و کشور بود. ابرهای چند در جنوب غربی و شمال شرقی وجود دارد، در حالی که باد کم و متوسط.
رومانی لرزید در -31 درجه سانتیگراد. فراست در مجموع از 13 نفر را کشته است
پایین ترین درجه حرارت در Intorsura Buzau - 32.5 درجه و بالاترین در Oravita، -7 درجه است.
در همین حال، امروز صبح در ایستگاه تحقیقاتی در قطب جنوب، قطب جنوبی، درجه -30 درجه سلسیوس است.
چهارشنبه، آب و هوا بسیار سرد است، به خصوص در صبح و شب. در مولدووا شمال، در ساحل و جنوب غربی خواهد شد شانس fulguiasca، اما بسیار جدا شده است.
فقط پس از شب هنگام در جنوب ضعیف است، برف خواهند کرد. باد کاملا عصبی خواهد بود Banat در جنوب، در ساحل و منطقه کوهستانی بالا، و مه صبح و عصر در مناطق خواهد شد که سپرده مقاومت در برابر سرما همراه است.
اوج از -15 تا -5 درجه با مقادیر کمی بالاتر در Crisana و Banat باشد.
پنجشنبه ضعیف برف در جنوب و جنوب غرب در روز جمعه آن را به بارش برف در سراسر کشور است، اما در عصر و شب در جنوب، جدا فراوان ترین آنها میباشد.
شنبه بارش برف در سراسر کشور. مناطق محدود خواهد بود به مقدار قابل توجه، و جنوب شرقی خواهد بود که برف و باران و یخ را تشکیل خواهند داد.
درجه حرارت شروع به بالا رفتن، دیگر فراست ناگهان فروکش است. این بدان معنا نیست آب و هوای گرم از آن خواهد شد.
اثبات این که برخی از دوندگی بودند در میدان دانشگاه دستور
شنبه، ژانویه 28th، 2012جهان هم اکنون می توانید درک آنچه خشونت در میدان دانشگاه بود. حداقل برخی از آن تیم های فوتبال گالری به حوادث فرمان آمد - برخی از خدمات را فراهم کرده اند و رفته اند. همه چیز در عرضه و تقاضا و cecerii اصل سرمایه داری است.
روز دیگر برای کسانی که stipends سازمان های غیر دولتی صحبت از بودجه کشور در اعتراض به این پیام را به رقیق آمد. هستند کسانی که گفته اند که همه احزاب داده می شود یکسره و همه سیاستمداران سرکش و آبهای زیرزمینی است. چه کار کنم؟ تجمع در -12 درجه سانتیگراد قرار داده است. به تنها باشم ... و آنها کشیده و دوندگی به فریاد در تلویزیون نگاه خوبی است. بدیهی است که کار آزاد نیست ...
کسانی که امروز در حال استخدام هستند، حداقل در مقابل ستاره است. گالری همچنین اعلام کرده اند آنها را از حضور در جلسه امروز در ساعت 11 از میدان قانون اساسی است. و آنها در زمان و به همین دلیل - در برابر مونتانا Rosia
))
سازمان های غیر دولتی هستند که از رشته خواند دیروز گفت که USL PDL تلاش کرده اند رشوه دادن به او را با پول از بودجه :))) به نظر می رسد که من به رومانی در پوچ مخالفان آمد از جامعه مدنی متهم به رهبری این کشور را از پایین کشیدن در حالی که قدرت که برای مبارزه با بحران در امان
))
زندگی یونانی در دست gorjence
سه شنبه، آوریل 27th، 2011هنگامی که سیستم در رومانی تبدیل می شود و منجر به شما برای انجام کارهای دیگر از شما هرگز تصور، تعجب میکنی که چرا شما نیز نامیده می شود رومانیایی. به تازگی، بسیاری از مردم معتقد بودند که هنگامی که وطن پرست است، به کشورهای خارجی را که در جستجوی یک زندگی بهتر است. Ramona Somacescu یک مثال زنده از زنان رومانیایی که به مبارزه با تمام نیروهای خود را به نشان می دهد که می تواند کشور دور از هیچ جا، شما می توانید هر چیزی تا زمانی که شما می خواهید. مانند بسیاری دیگر، gorjeanca و خواهان یک زندگی بهتر است، اما رفتن به "بهشت از فرصت ها" سخت تر از او می تواند تصور ثابت شده است. به چه معنی است به مبارزه با فقرا در رومانی و درست است عبارت "زندگی فیلم ضربه،" اعتراف حتی قهرمان، که وارد در یونان، در پایان درک خارج از کشور هستند که "سگ، چوب شور جریان صف "و هیچ سرزمین شیر و عسل تنها.
از Ramona Somacescu در Targu-جیو متولد شد. او 15 سال در یونان را ترک کرد، در تعقیب خوشبختی است. پس از دبیرستان، "کاترین Teodoroiu" مشخصات کامپیوتر، آن را به را به یک کالج در این زمینه تصمیم گرفته شد. اما وضعیت مالی خانواده، ناشی از آن را به در خانه باقی می ماند، در تاریکی، فکر کردن در مورد آنچه که از آینده خود تبدیل شده است. بلند پروازانه از طبیعت، او پیشنهاد کرد که ما باید کاری انجام دهد و هیچ جایگزینی، او تصمیم گرفت به خارج از کشور، "از آنجا که پدر و مادرم قادر به حمایت از من در کالج بودند، یک روز خوب من تصمیم گرفتم رفتن به یونان، به این فکر است که کار می کنم و من پول مطرح شده در این کشور برای ادامه تحصیل من و خانواده ام را کمک خواهد کرد بازگشت. و من فکر کردم ضرب و شتم یک شب آن را در یک دیسکو، یکی از دوستان من با یک دختر که به من گفت که روز به ترک خانواده خود را در یونان، در محل کار آشنا است. از آنجا که آنها در مورد دختران شنیده و من را ترک کرد و نمی خواست دست به بیت که آنها تبادل نظر پرنیان، من شروع به درخواست اطلاعات در مورد خروج. او گفت که ما با یک راهنمای و خانواده های دیگر خواهد بود. راهنمای ما را به انتخاب گوجه فرنگی را. "
راه برای رسیدن به شادی، با سنگهای هموار کرد
در مرز بین مرگ و زندگی، Somacescu Ramona سرسختانه دنبال رویای خود و علاوه بر این، برای تبدیل شدن به بازیگر اصلی در یک درام نوشته شده است و آن را به دیگران به کارگردانی "رفتم به تنهایی به فروشگاه، من من خریدم بعضی از بیسکویت و کنسرو بعضی از راه، من در زمان کیف من است که من در دبیرستان بود، پاسپورت، برخی از سکه ها، که من خودم تا به حال دست و آماده و چپ. دختر تنها من می دانستم که یک روز. در طول راه، چون من دوست دختر و مادر او را که من گفتم به او مادرش را برای نگه داشتن پول به خاطر من فکر کردم بهتر است. این مبلغ برای هدایت. حدود 200 پوند است. هنگامی که صرب ها، راهنمای آشنا شدم و شروع کردن راه برای یک زندگی بهتر است. من حدود 15 خانواده، زن و شوهر بود. راهنمای ما را از همان ابتدا گفت: می دانیم که راه دشوار خواهد بود و شما فکر می کنم شما نخواهد پائید، به عقب بازگردیم در حال حاضر، که کوه ها باز نخواهیم گشت، حتی قبل از اینکه بری، بدون بازگشت "، گفت: Ramona. Gorjencei داستان، فیلم طول می کشد اشاره مانند "بازمانده" (بازمانده)، اما داستان در اینجا این است که این اقدام توسط یک زن تجربه، قهرمان که در جنگ زندگی می کند، شکست خورد. "راه به" خوشبختی "دوست من به من گفت که آن را خوب باشد، برای مقاومت در برابر همه، خط غذایی برای خوردن. بیایید با معدن و وقتی که من به پایان رسید از آنها را بخورند. آنچه که گفته و انجام شد. اما به محض اینکه من به پایان رسید غذا من و نوبت من بود به خوردن با آنها به من داد. در حال حاضر، چه باید بکنید؟ من به سختی در مراحل ابتدایی آن بود (تنها سه روز از 14 انجام داده بود). شروع کردم به خوردن انواع توت ها، جایی که من امروز خودم رو شناختم. او به یک زن متاسفم برای من در یک زمان احساس من و تو را از سر او داد. ما روز و شب بدون توقف راه می رفت. کوه ها صعود ما به معنای واقعی. و به این ترتیب، پس از دو هفته بعد، ما به روستا برای اولین بار در یونان، شما نمی دانید که چگونه از آن نامیده شد. راهنما به ما گفت که ما می توانیم استراحت، تا روز بعد، گفت: "gorjeanca.
برداشت گوجه فرنگی، را از بردگی
اگر چه آینده ای امیدوار کننده به نظر می رسید، نه چندان. از برداشت گوجه فرنگی، تا زمانی که برده داری، اما یک گام بود. Gorjeanca اعتراف مصیبت او را از طریق فکر یک کابوس است که آن را هرگز از خواب بیدار "در روستای کوه بود رفت. که من پیدا کردم چادر نایلونی، خارج از روستا و او و نی ما تصمیم گرفت به او استراحت. در این شب، در حدود 50 متر از چادر آمد رومانیایی دیگر. وقتی دیدیم ما فکر ما میمونیم به کار وجود دارد و در شب به روستا رفت، در زمان دو بطری بنزین، آنها را سوزاندم و آنها را بر روی ما انداخت. خوشبختانه هیچ یک از ما رو. دیدن راهنمای بلافاصله به نام تاکسی و خودرو در Peloponiso رفت. ما به رهبری حوزه روستا و یک گروه از تبادل نظر پرنیان، که ما را برده داشته باشند به ما آموخت. آنها به ما گفتند که غذای ما را خواهد این زمینه پیدا کنیم، که زمینه خواهد بود تخت خواب و حمام، رودخانه کثیف که در کنار ما سرازیر شد. وقتی که من شنیده ام که من می توانم آن را باور نکن، "Ramona Somacescu گفت. اعترافات همچنان ادامه دارد به عنوان یک درس وحشتناک می آموزد که بقا gorjeanca به معنای "ما حفظ اسلحه های روز و شب است. ما ساعت 6:00 بعد از بیدار در صبح، رفت به انتخاب گوجه فرنگی و ما به ارمغان آورده امشب. من فقط در زمینه قرمز می خورند. من از سقوط گوشت از ابروها و انگشتان پا رسیده بود. ما در سمت چپ به تنهایی هیچ توالت. آنها بعد از ما آمد و تفنگ را نگه داشته است. چگونه در مورد پول او را به "دوست من"، هیچ راهی داد. به علاوه من تا به حال به کار یک ماه و پول خود را ... خوابیده روی زمین تمام راهنمای. یک روز به من قدرت را ترک کرد و من هوش رفت. از آنجا که آنها هیچ چیز را برای یک ماه، به جز رنگ قرمز را نخورید. آنها در صبح آمد برای بیدار کردن ما تفنگ برای رفتن به سرکار و من می توانم. من در دولت دیده می شود مرا ترک. اما قرار دادن همسران خود را به من، ایستادگی کنند. "
قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند در "بهشت"
»Ramona Somacescu موفق به فرار از دوزخ است. اما می گوید که آسان نبود. اگر ما به سر می برد دوباره می دهد "ایستاده بود روستا، جایی که ما، در اولین خانه در رومانی است. از آنجا که برخی از برای ما شناخته شده بود وجود دارد، آمده بود تا ببیند، مثل هر روز. من او را دیدم و به او شفقت بر من. او آمد و به من گفت که برادر خود را دوست دارد. من فکر کردم که تنها شانس برای فرار از دوزخ. پرسید تبادل نظر پرنیان همسران، اگر من به او به نوشیدن چای به خودم زخم التیام یابد. آنها پذیرفت و به من در زمان به او. پس از ملاقات با برادرش، ما تصمیم گرفت روز بعد به سرقت دور با تاکسی. البته پس از پنج دقیقه ماموران پس از من با اسلحه آمد. من گرفتار و در نهایت موفق به فرار از آن جهنم است. پس از رسیدن به خانه دوست من، من سعی کردم برای پیدا کردن یک شغل، اما من یکی نمی کند چرا که من می دانستم که هیچ یونانی. من همچنان ادامه داشت، من به کتابفروشی رفت و مکالمه یونانی انگلیسی کتاب را خریده. آنها اولین گام من بود. "او اضافه کرد، پر از هیجان، عاشقانه. پس از ماجراهای بسیاری از کشور "هیچ کجا"، Ramona شروع به پیدا کردن کار از دوستان، از هم جدا شده و به زودی ملاقات همسر خود، که با او باقی می ماند. احساس که یکی کافی نیست، آن را به بالا و برای رفتن به سر بر روی "به عنوان او خودش اعتراف خود ادامه داد،" من اولین فرزند ما و شروع کردم به در تلاش هر کار. من تا به حال برای انجام کاری به اثبات می دانند که زبان. رفتن به شهر با شوهرش یک روز یک جدول در جایی، گفت: "پرستار مدرسه". شوهر صحبت در مورد طرح من است. من بلافاصله گفت: من می خواهید انجام دهید، اما نه بیش از حد توافق شده است، گفت: بسیار سخت بود به یک مدرسه شبیه به این. من همچنان ادامه داشت و من به تنهایی رفت. من در طبقه 1 که در آن مدرسه واقع شده بود رفت و به آنها گفت که آنها علاقه مند به حضور در مدرسه، که 4 سال بود. آنها از من خواست به جایی که آنها هستند و هشدار داده اند که مدرسه بسیار دشوار است. نمی دانم که چگونه به نوشتن و نه خواندن، اما من می گفت که برای موفقیت، در نهایت. از ماه اوت از آنجایی که من در ماه سپتامبر امضا کردند، وقتی کلاس شروع شد، من تا به حال یک ماه برای یادگیری خواندن و نوشتن است. "
امید آخرین میرد ...
دو ماه به مطالعه یونانی اختصاص داده شده است. برای Ramona آسان نیست، اما پشتکار و گفت کلمه. "در ماه های اول مدرسه، واقعا نمی دانند که آنچه را من می نویسم، اما آنها خوب و نه گفتن چیزی. به ذکر خواندن. با خواندن یک جمله، به گرفتن سردرد. من در خانه 3-4 در شب نشسته بود و درس را چند بار تکرار. من واقعا نمی دانند چه می گوید، اما من می دانستم که کلمه به کلمه درس، چون من می تواند حرف های من می گویند. پس از جاه طلبی زیاد، من به پایان مدرسه به کلاس 20 (10 نوامبر). نام مدیر به من جایزه افتخار به من بدهید، چرا که من فقط موفق به خارجی توجه داشته باشید 20 مدرسه به پایان برسد .... شروع کردم به دنبال یک کار در سلامت است. من فکر کردم که چون من اولین مدرسه را به پایان برساند، به همین دلیل سعی کنید جای خود را به مراقبت های بهداشتی دولتی به رقابت. کسانی که به من خندیدند و گفت: به دلیل آن مشکل بود به همان مواضع با grecoaicele "رقابت گفت: Ramona. چه کسی می گوید که رومانی مبارزه نمی کنند، او اشتباه است. Ramona بیش از یک جنگنده بود، نشان می دهد که می تواند بدون در نظر گرفتن هیچ مانع "از او خواستم در اطراف و متوجه چه موقعیت های پر. یاد گرفتم که موسسه تسالونیکی بالکان زبان، که پس از بررسی گواهی مسئله مهارت در رومانی است. وقتی که من به آنجا رفتم، ملاقات کردم بسیاری از کسانی که می خواستند حیاط و ارائه آنها را به من تست. اما وقتی دیدم که آنها به حال کتاب خواندن کارهای مختلف و گفت: آنها حضور زبان سه سال من گفتم، من وضعیت. دو آزمون کتبی و شفاهی وجود دارد. نوشتن بود. چه کسی تصویب آن را به به دهان ادامه دهد. پس از پایان کار خود را به تصحیح نجیب زاده را به حیاط آمد و فریاد زد: "Somacescu؟ چه کسی Somacescu؟ بنظر من سردرپیش تمام. من گفتم چیزی غلط بود. از او خواستم که در آن و ... تعجب، تبریک من. من افتخار Gorj بود. و من به رقابت برای مکان بیرون آمد. آنها سه مسابقات: دو دو بیمارستان در تسالونیکی (با چهار محل در بیمارستان نظامی و محل Papageorgiou بیمارستان) و رقابت برای مکان های بیشتری در سراسر کشور (حدود 300 که یکی در شهر من است که تسالونیکی نیم ساعت). پس از رقابت و تغییر شغل، موفق به کار در شهر در یکی از بهترین بیمارستان ها در یونان "در شهر من برای جهان به انتخاب انتظار نیست، چون زمین بود 8500 رقبا. و زمانی که نتایج بیرون آمد سوم در تمام یونان، برای اولین بار در منطقه شمال کشور و البته، برای اولین بار در شهر من بود. وقتی که من با همکاران من گفت که آنها بسیار کنجکاو است تا ببینید که چه کسی دختر، که به "مبارزه" با یونانیان بود. بنابراین در حال حاضر در بیمارستان در این شهر کار می کنند افتخار بودن رومانیایی هستند و در همه جا گریه. و مهمتر از همه افتخار که بعد از همه چیز که می رفتم، من موفق به انجام و راه بد نیست، گفت: "Ramona.
Ramona: من متولد شد، رومانیایی، رومانیایی مرگ من "
Ramona Somacescu یک مثال زنده از یک مرد که به بیش از همه محدودیت، قادر به حمل در خواب است. هرگز و در حال حاضر زمانی که او را دیدم برآورده، آنها را به رومانی، این کشور که همه کاستی ها، به در چسبیده است. او می خواست به جهان نشان می دهد بدان معنا نیست که جامعه رومانیایی به سیاه چاله است که اغلب مردم می تواند باشد، پس از آن، زمانی که ما می خواهیم بیش از پیش نشان می دهد که ما حیوانات "من در قلب من همیشه صفحه نخست. بسیاری از من بپرسید، به ویژه اگر بعد از این همه زمان یونانیان جا ماندم و من و خانواده، من زن یونانی. پاسخ به من جواب خواهند داد: من رومانیایی، رومانیایی مرگ به دنیا آمد. اخیرا ما در بیمارستان ها و بسیاری از پزشکان رومانیایی، به عنوان مثال برای آنها. من مطمئن هستم که شما تعجب اگر چرخش زمان را به عقب، من می خواهم یک بار در این جاده را. برای دنیا، چرا که اگر من می دانستم که چه دشوار است، به دو هفته بعد از من خواهد آمد "، افزود: در پایان این مصاحبه gorjeanca Ramona، که در این سن می تواند قهرمان در نظر گرفته شده است. رومانی دارای ارزش است، اما تنها در درون شرکت، که در آن است که افراد صالح و به عنوان پاداش او. دولت رومانیایی، نگاه، مردم ما که در ساختن آینده از دیگران، به جای ساختن آینده خود را در کشور ما در خانواده ما.



















































